تبليغاتX
عشق پایدار

عشق پایدار

(دیشب که دادی به من آن زهر نگار × امشب به مزارم سبب عذر ودعا چیست)
 
 
*اهواز * آبادان * خرمشهر*
تو خیال کردی بری دلم برات تنگ میشه / باغ خونه بی تو خوشکو بی رنگ میشه / فکر میکردی که بری دلم پر از رنجو غمه / بعد از تو رنگ گلها رنگ سیاه ماتم / تو خیال کردی بری دلم برات تنگ میشه / نمی دونستی دلم به سختیی سنگ میشه / فکر نکردی میتونم تو رو فراموش کنم / مثل بادی بوزم شعلتو خاموش کنم / راه بین منو تو دور ترین فاصله شود / برای به هم رسیدن دلها بی حوصله شود / حالا امروز دیگه من اسم تو یادم نمی یاد / دیگه حتی دل من خاطره هاتم نمی خواد / تو خیال کردی بری.................
دانشگاه آزاد آبادان خرمشهر
 
 

وقتی چشمت پاییز میشه

 

                     باغ دلت گل ریز میشه

 

    تصویر غم میشینه تو چشم سیاهت

 

                          وقتی چشمت لبریز میشه

 

        اشکای تو آویز میشه

 

                               دونه دونه میچیکه از چشم سیاهت

 

            نمیدونی دل آدم روچه میشکونی

 

                                     خودت بهتر از هرکی میدونی که  

 

                بارون پاییز می سوزونه  دل آدمهارو

 

نوشته شده توسط سعید |  در یکشنبه هشتم مرداد 1385 | 
 

بی معرفت

 

تریپ گریه ور ندار                  چلیه ی روزگار منم

با همه بزرگیام                        اشک یخیتو میشکنم

چطور واسه ولگردی یات              بدرد می خوردم نازنین

هالا که نوبتم شوده                       هیچی نگو بشین ببین

 

تو اوج بی معرفتی تو 

                           تا وقتی که بودی و بودم

                                                        این دل پس میده

هالا که رفتی هم من تاوان بدم 

                            آخه روتو کم کن نم پس بده

چطور وقته دردو دل سنگ صبور

                             دل منه که میخوای با هاش حرف بزنی

ولی تا یک دفعه دلم چیزی می خواد

                              میری میشینی یه گوشه ماتم میزنی

تو که صیصدو شصت و پنج روز سال

                              صیصدو شصت وچهار روزشو دربه دری

برو چترتو سر یکی دیگه وا کن

                              دیگه حوصله ی منو  داری سر میبری

اونی که جا زدش خودشو  مثل ماهی

                              رفت و بعد واسم شود قد کوسه

پاشو از این در نذاشته بود بیرون

                               بر میگرده دستمو میبوسه

 (حیف اون قلب پاکم که دست تو سپردم) (گاشکی که روز اول تو تنهایی میمردم)

نوشته شده توسط سعید |  در چهارشنبه هفتم تیر 1385 | 
 

 دخترها چند نوع داداش دارند؟

 ۱.داداش اينترنتي تا هر وقت خواستن ازش اكانت مجاني بگيرن

 2.داداش خرزور تا در مواقع لزوم حال بعضي ها را بگيره

 3.داداش خوش تيپ و پول دار تا به دوستانش بگه اين بي اف منه

4.داداش خرخون تا موقع امتحان براش تقلب بنويسه

 5.داداش ماشين دار تا اونو به موقع سر قرار برسونه

 6.داداشي كه چشم ديدنشو نداره(همون داداش واقعي خودش

 

نوشته شده توسط سعید |  در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 | 
 

پیوندتان مبارک هوشنگ جان

سلام دوستان

امید وارم که حال همه شما خوب باشه

امروز یه خبری خوبی به دستم رسید که دوست دارم همین جا بنویسمش

امروز پسر دایم قاطی مرغا شود

همین جا جا داری به هوشنگ جان و همسر آیندش تبریک بگم

امید وارم که در کنار هم خوشبخت بشن

 راستی هوشنگ جان ما رو هم دعوت کنی ها

عروسیت امدن داره

 

نوشته شده توسط سعید |  در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 | 
 

 کاش هرگز....

ای کاش تنها امید زندگیم می توانستم فراموشت کنم..

یا شبی چون آتش سوزان در لحیب سینه خاموشت کنم .

کاش احساس نیاز دیدنت از وجودم چون وجودت دور بود .

آتش نمی زد آن نگاه کاش آن شب چشمانم کور بود .

کاش آن شب در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تورا.

تا نسوزم در آرزو کاش من هرگز نمی دیدم تورا .

کاش من هرگز نمی دیدم تورا......................

 

نوشته شده توسط سعید |  در سه شنبه یکم فروردین 1385 | 
  

عشق یعنی چه؟

از پرندهی آسمان پرسیدم

عشق چیست؟

پاسخم داد رهایی

از جغد شب پرسیدم

به من گفت:تنهایی

از گل سرخ پرسیدم

گفت:نمی دانم

و اگر از من بپرسی،خواهم گفت

احساس بین من و تو

تو چه می گویی؟

نوشته شده توسط سعید |  در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 | 

 

می خواستم

می خواستم زندگی کنم در را بستند

می خواستم ستایش کنم گفتند خطرناک است

می خواستم عاشق شوم گفتند گناه است

می خواستم گریه کنم گفتند بهانه است

می خواستم بخندم گفتند دیوانه است

به راستی سخن گفتم گفتند بیهوده است

پس فریاد زدم....................

خداحافظ دنیای کثیف

 

نوشته شده توسط سعید |  در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 | 

 

خدا

  

وقتي احساس می‌کنی قابل دوست داشتن نيستی
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهای تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست من
خدا مي تواند

وقتي احساس مي‌كني قابل بخشش نيستي
براي شرم و گناه هایت
به ياد داشته باش دوست من
خدا مي تواند

وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تونه درون رو ببيند
به ياد داشته باش دوست من
خدا مي تواند

وقتي به انتها مي رسي و گمان مي‌كني 
کسی نيست تا صدايت را بشنود
به ياد داشته باش دوست من
خدا مي تواند

وقتي گمان ميبری كسي نمي تواند
به خود واقعی درون تو عشق بورزد
دوست من به ياد داشته باش
خدا مي تواند

 

نوشته شده توسط سعید |  در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 | 

 

نامه ای به گضنفر:

 

 

 

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمان خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايت مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادث خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد و دومیش 3 روز .ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید.

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت نامه را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

ديروز خواهرت ربابه را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌

همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت

راستي‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

 

نوشته شده توسط سعید |  در جمعه پنجم اسفند 1384 | 

 

زندگی........ 

زندگي شيرين بود با ديدن سيماي تو

در جهان چيزي برابر نيست با ديدار تو

آن قدر بر کشتي عشقت مي نشينم تا سحر

يا به ساحل مي رسم يا غرق دريا مي شوم

***************

درآينه كوير خاطرهها تنها كسم راازدست دادم

وقتي اورفت آب ازآب تكان نخورد

اما،شمعي ناتمام ماندو بال پروانه ها سوخت

...وپرپروازي باقي نماند

 

نوشته شده توسط سعید |  در پنجشنبه چهارم اسفند 1384 | 

 

ای کاش

 

کاش مي شد زمان را مرور کرد

کاش مي شد ثانيه ها را نگه داشت

کاش مي شد محبت را تقسيم کرد

کاش مي شد دل آنهايي را که شکسته ايم به دست آورد

کاش مي شد درخت سبز دوستي را دوباره بکاريم تا ثمر دهد

کاش مي شد آينه ي د لمان را با د ستمال مهر از نگار کينه برداريم

کاش مي شد عشق را به ارزان ترين قيمت بخريم و آن را به هم هديه کنيم

کاش مي شد عينک بد بيني را از چشممان برداريم و د نيا را شکل د يگري نگاه کنيم

کاش می‌تونستم باور کنم هنوز هم همانطور و همانقدر دوستم داری. هيچ فهميدی با من چه کردی

کاش مي شد

نوشته شده توسط سعید |  در یکشنبه سی ام بهمن 1384 | 
                        

                                                                 ببخشید

                       

اگه ماه من تو شبهات نه درخشید

ببخشید

اگه دست حادثه خونه رو پاشید

ببخشید

اگه تو مسیر جاده خسته کردم

لحظه هاتو

آخر جاده رسید خسته نباشید

ببخشید

اگه آفتاب نبودم توی خاکستری باور و تردید

بی گناهم

از تبار خیس بارانم نه ازدیار خورشید

ببخشید ببخشید ببخشید

منم می بخشمت با هرچه هستی

اگه درهای خوش بختیمو بستی

آری می بخشمت اگر که سخته

آخه زیبا آخه ظالم غرورمو شکستی

دارم می بخشمت بلکه بری شرمنده ترشی

دیگه فرقی نداره تو ببخشی یا نبخشی

 

نوشته شده توسط سعید |  در یکشنبه سی ام بهمن 1384 | 

 

جای من

 

توی دنيا اگه قرار بود جای چيزی باشم

دوست داشتم جای اشک

روصورت تو باشم

تو چشمات متولد شم

رو پلکات جون بگيرم

روگونه هات جاری شم

رو لبات بميرم

 

نوشته شده توسط سعید |  در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 | 

 

عشق يعني چي؟

از کودکي پرسيدند عشق يعني چي؟ گفت: بازي

از نوجواني پرسيدند عشق يعني چي؟ گفت : رفيق بازي

از جواني پرسيدند عشق يعني چي؟ گفت: پول

از پيري پرسيدند عشق يعني چي؟ گفت: عمر

از عاشقي پرسيدند عشق يعني چي؟ آهي کشيد و جواب نداد

نوشته شده توسط سعید |  در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 | 

 

عشق واقعی

عشق نمی پرسه تو کی هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله منی .

عشق نمی پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توی قلب من زندگی می کنی .

عشق نمی پرسه چه کار می کني؟ فقط ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته .

عشق نمی پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با منی .

عشق نمی پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

**********************************************************

اسمتو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده بشی

گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب کنی

گذاشتم جونم که اگه خدايی نکرده رفتی منم برم

 

نوشته شده توسط سعید |  در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 | 

 

به نام خدا

آشنایی => تابستون و بهار

چه قدر سخته تو تابستون با غريبی آشنا شی

يا اينکه وقتی بهار شه يه جوری ازش جدا شی

چه سخته بی بهونه ميوه کال رو چيدن

به خدا کم غصه ای نيست چند روزی تو رو نديدن

چه سخته اون کسی که ميگفت واسه چشات ميمره

بره و ديگه سراغی از تو و چشات نگيره

 

هیچ وقت دل به کسی نبند . چون این دنیا اینقدر کوچیکه که توش دوتا دل کنار هم جا نمیشه

ولی اگر دل بستی . از اون جدا نشو . چون این دنیا اونقدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی

نوشته شده توسط سعید |  در شنبه بیست و دوم بهمن 1384 | 

 

به نام خدا

1: گفتی تا آخر دنيا با تو هستم . حالا ميفهمم که چرا همش ميگفتی دنيا دو روزه

2: عشق چون پروانه ي در دست توست . اگر سست بگيري فرار خواهد كرد و اگر سفت بگيري له خواهد شد و از بين مي رود

3: چقدر كريه است محبتي كه سنگي در بنايي مي نهد و آنسوتر ديواري را ويران مي سازد

4: کاری کن دنیا برای تو باشد مگذار تو برای دنیا باشی...

5: قلب زن پرتگاهي است هولناک . که عمق آن را نمي توان حدس زد

6: عشق جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي ؛ اما دوست داشتن . پيوندي است خود آگاه . آرزوي بصيرت روشن و زلال

7: شايد خدا خواست قبل از تو با آدم هاي زيادي آشنا شوم تا قدر تو را بيشتر بدانم

8: دوستت دارم ؛ نه براي شخصيتت بلكه به خاطر شخصيتي كه هنگام با تو بودن پيدا مي كنم

 9: غيبت عشق را تيزتر و حضور آن را نيرومند تر مي كند

10: زن ها جنگ ها را شروع مي کنند و مردها آن ها را ادامه مي دهند

نوشته شده توسط سعید |  در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 | 

 

به نام خالق یکتا

تو يه لحظه مي شه يكي رو خورد كرد

تو يه ساعت ميشه يكي رو دوست داشت

اما يك عمر طول ميكشه تا بتوني يكي رو فراموش كني

 

 

اگر بهترين دوست نيستی لااقل بهترين دشمنم باش

اگر غمخوارم نيستی لااقل بزرگترين غمم باش

هرچه هستی هميشه بهترين باش

چون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند

پس در بدترين خاطراتم . بهترين باش

 

نوشته شده توسط سعید |  در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 | 

 

آسمون توی نگاه پنجره

آسمون توی نگاه پنجره جون میگیره

وقتی شب توی چشمام بوی بارون میگیره

دل غنچه هارو نشکن که تن سبز بهار

وقتی قصه دار میشه رنگ زمستون میگیره

میدونی که بی تو سخته زندگی

اما نگات جون سپردن دل منو چه آسون میگیره

این اتاق سوتو کور که رنگو بوی نداره

با حضور مهربونت سروسامون میگیره

خاطرات بچگیم با اسم تو شرو میشه

همه ی شعرهای دنیا با تو پایون میگیره

 

نوشته شده توسط سعید |  در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 | 

 

عشق  جوهر   دلبر

در دفتر این زندگی ، عشق تو جوهر باشد

حرف من بی کس همی ، دوری ز دلبر باشد

عشق من بی کس خدا ، چون جوهری خونین شده

خون می چکد از این قلم ، از دست دلبر باشد

او خون کند این شیشه ام ، از این جگر خون می چکد

با خون چرا کردم وضو ؟ از دست دلبر باشد

جان کندنم را دیده است ، لیکن ز من دوری کند

در خاک خون دل می تپد ، از دست دلبر باشد

بی او کشیدن یک نفس ، بر من چرا مشکل شده ؟

گویی که خنجر در گلوست ، از دست دلبر باشد

یک شب درون هجله شد ، دیگر خبر از او نشد

رسوائیم اه ای خدا ، از دست دلبر باشد

در هر سخن صد نکته است ، با دل شنو حرف دلم

این بی کسی در عالمم ، از دست دلبر باشد

نوشته شده توسط سعید |  در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 | 
 

بوسه

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

بوسه یعنی آتش و گرما و تب

بوسه یعنی لذت از دلدادگی، لذت از شب، لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس خوبی طعم عشق، طعم شیرین به رنگ سادگی

بوسه یعنی آغازبرای ماه شدن، لحظهء بادلبر تنهاشدن

بوسه سر فصل کتاب عاشقی

بوسه رزم وارد دل ها شدن

بوسه آتش میزندبر جسم و جان

بوسه یعنی عشق من با من بمان

نوشته شده توسط سعید |  در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 | 

 

دانستن

اگر ميدانستم که در پس هر خنده ای گريه ای وجود دارد ، هرگز نمي خنديدم .

و اگر ميدانستم که در پس هر سلامی ، خداحافظی هست هرگز سلام نمي کردم .

و اگر ميدانستم در پس هر آشنای جدایی وجود دارد ، هرگز آشنايت نمي شدم .

و حالا که خنديدمت ، سلامت کردم ، و آشنايت شدم ،

دوستت دارم و هرگز فراموشت نخواهم کرد .

نوشته شده توسط سعید |  در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 | 

 

وصف عشق

 

گفتم : عشقت لكه كوچكي ست بر پوستم

با آب پاك مي شود يا الكل

گفتم : از تغيير فصل يا تغيير آبي و هواست

و اگر پرسيدند گفتم : از احساسات و سوختگي آفتاب

خراشي كوچك روي صورت كه زود خوب مي شود

گفتم : عشقت رود خانه ء كوچكي ست

كه چراگاه ها را زنده مي كند و مزارع را سيراب

اما وقتي بر ساحلم فرود آمدي دهكده ها غرق شد و باغها ...

و بسترم را برد

ديوار خانه ام خراب شد

و من سرگردان بر زمين رها ...

در ابتدا گفتم : عشقت
ابري آرام ... ميگذرد

تو بندري امن سلامت


و اينكه عشق ما مثل همه عشق
ها روزي به پايان مي رسد

و تو چون نوشته اي بر آينه روز ناپديد مي شوي

و زمان ريشه اشتياق را مي خشكاند

و برف مي پوشاند


گفتم كه اشتياقم به چشم هاي تو عادي ست واژه هاي عاشقانه ام...

اما حالا مي فهمم چه اشتباهي كردم !

عشق
تو لكه اي كوچك روي پوستم نبود

كه با آب بنفشه و رازيانه مداوا شود

زخمي كه با مرهمي و گياهي شفا يابد

تبي از باد هاي شمالي ...


عشق تو هجوم شمشيري بود بر تنم

لشگري مهاجم

و نخستين قدم در جاده جنون ...

 

 

نوشته شده توسط سعید |  در جمعه هفتم بهمن 1384 | 
 

چشمهای .....

 

روزی به او گفتم: در چشمانم نگاه کن و بگو دوستت دارم.

روشو برگردوند و گفت:خيلی دوستت دارم

 چند وقت گذشت و به من ثابت شد که اون روز به من دروغ گفت.

او برای هميشه رفت و من فهميدم که زبان عضو دروغگوئيست ولی چشمها هيچ وقت دوروغ نميگويند.

 

نوشته شده توسط سعید |  در جمعه هفتم بهمن 1384 | 

 

عشق از ديدگاه معلمين

 دبير زيست:عشق مرضي است كه ميكروب آن از راه چشم وارد بدن مي شود.

دبير شيمي : عشق تنها اسيدي است كه در قلب اثر دارد.

دبير ديني : عشق يك مو هبت الهي است كه خداوند بر بندگانش

هديه كرده است

 دبير رياضي : نسيت عشق به بدن مثل نسبت خون به بدن است.

 دبير ادبيات : عشق بايد مثل عشق ليلي و مجنون باشد.

دبير ورزش : عشق
نوشته شده توسط سعید |  در جمعه هفتم بهمن 1384 | 

 

                                                             به نام خدا                                                   

راه ۱: روزهای تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ﴿اين روش برای افرادی كه غير از ساديسم ، رگه هايی از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه!﴾

راه ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارين تا جلويی ها زودتر راه بيفتن!

راه ۳: وقتی می خواين برين دست به آب ، با صدای بلند به اطلاع همه برسونين!

راه ۴: وقتی از كسی آدرسی رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!

راه ۵: كرايه تاكسی رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاری پرداخت كنين!

راه ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين!

راه ۷: جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين!

راه ۸: توی اتوبان و جاده روی لاين منتهی اليه سمت چپ با سرعت ۵۰ كيلومتر در ساعت حركت كنين!

راه ۹: وقتی عده زيادی مشغول تماشای تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين!

راه ۱۰: از بستنی فروشی بخواين كه اسم ۵۴ نوع از بستنيها رو براتون بگه!

راه ۱۱: در يك جمع ، سوپ يا چايی رو با هورت كشيدن نوش جان كنين!

راه ۱۲: به كسی كه دندون مصنوعی داره بلال تعارف كنين!

راه ۱۳: وقتی از آسانسور پياده ميشين دكمه های تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين!

راه ۱۴: وقتی با بچه ها بازی فكری می كنين سعی كنين از اونها ببرين!

راه ۱۵: موقع ناهار توی يك جمع ، جزئيات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين!

راه ۱۶: ايده های ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين!

راه ۱۷: بوتيك چی رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!

راه ۱۸: شمعهای كيك تولد ديگران رو فوت كنين!

راه ۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين!

راه ۲۰: وقتی كسی لباس تازه می خره بهش بگين خيلی گرون خريده و سرش كلاه رفته!

راه ۲۱: صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين!

راه ۲۲: روی ماشينتون بوقهای شيپوری نصب كنين!

راه ۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از يه مدت طولانی می بينين بگين چقدر پير شده!

راه ۲۴: وقتی كسی در يك جمع جوك تعريف می كنه بلافاصله بگين خيلی قديمی بود!

راه ۲۵: چاقی و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوری كنين!

راه ۲۶: بادكنك بچه ها رو بتركونين!

راه ۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين!

راه ۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو كوتاه می كنه بهش بگين كه موی بلند بيشتر بهش مياد!

راه ۲۹: بچه جيغ جيغوی خودتون رو به سينما ببرين!

راه ۳۰: كليد آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشين جا بذارين و وقتی به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايی از مازوخيسم در بر داره!﴾

راه ۳۱: ايميل های فورواردی دوستتون رو هميشه برای خودش فوروارد كنين!

راه ۳۲: توی كنسرتهای موسيقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنين!

راه ۳۳: هر جايی كه می تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توی دستكش دوستتون بهتره!﴾

راه ۳۴: حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توی قنددون بذارين!

راه ۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنين!

راه ۳۶: دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنين!

راه ۳۷: عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنين!

راه ۳۸: پيچهای كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين!

راه ۳۹: با يه پيتزا فروشی تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشی روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين!

راه ۴۰: شيشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنين!

راه ۴۱: موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارين!

راه ۴۲: توی ظرفهای آجيل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارين!

راه ۴۳: شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!

راه ۴۴: توی روزهای بارونی با ماشينتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشين!

راه ۴۵: توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبريت فرو كنين!

راه ۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شيرهای آب توالت هتل ها رو عوض كنين!

راه ۴۷: يكی از پايه های صندلی معلم يا استادتون رو لق كنين!

راه ۴۸: توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چی شعر بلده بخونه!

راه ۴۹: چراغ توالتی كه مشتری داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين!

راه ۵۰: ورقهای جزوه ء ۳۰۰ صفحه ای دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطی پاتی بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

 

نوشته شده توسط سعید |  در سه شنبه چهارم بهمن 1384 | 

 

به نام خدا

 

ترانه ی جدید شادمهر عقیلی به نام

 

بیا اینجا

 

متن شعرشو رو من این پایین نوشتم

 

اگه می خواهید ترانه رو با تصویرش داشته باشین من لینکشو گذاشتم

با برنامه ی رئال مدیا قابل پخش است

 

 

 

هالا بیا اینجا  بیا اینجا  بیا اینجا

اونجا نه

آری بیا اینجا  بیا اینجا  بیا اینجا

اونجا نه

بیا بیا بیا با من باشو 

تموم لحظه های من باشو

چه کنم که بی تو دل تنگم

بیا بیا بیا دیگه باشو

همش بهم میگی اینا همه عادته

چرا دل کندن واسه تو انقدر راحته

چرا چرا چرا مگه مگه با کی هستی

آخه دل کوچیکتو به کی به کی بستی

تو که عاشق من بودی منو دوست داشتی

چرا چی شود یهو منو تنها گذاشتی

هالا بیا اینجا  بیا اینجا  بیا اینجا

اونجا نه

 

Downloud

 

نوشته شده توسط سعید |  در دوشنبه سوم بهمن 1384 | 

 

به نام خدا

 

گفتم تو این باکس چندتا جوک بنویسم بد نیست

 

1: میدونین قزوینیا آهنگ عروسیشون چیه؟>>> عزیزم بگو برمیگردی

 

2: به ترکه میگن عاشورا چه روزیه ؟ میگه فچ می کنم روز جهانیه قیمه پلو باشه

 

3: ترکه دفترچه خاطراتش پر میشه میندازش دور

 

4: ترکا میان یه شعر بسازن که فارس ها رو مسخره کنن ، میگن :ترکا گل پسرن فارسا ترکه خرن

 

5: اگر گفتی شباهت هویج با دامن کوتاه چیه ؟ ..... هر دوتاشون واسه تقویت چشم خوبه

 

6: تركا ميرن فيلم شام آخر ببينن قابلمه ميبرن

7: به ترکه چنگ میزنن ، میشه خرچنگ.

8: عربه بچش تو اتوبوس به دنیا میاد ، اسمشو میذاره عبد الواحد

9: ترکه تو صندوق صدقات ده تومن میندازه ، سوارش میشه

10: يه روز ترکه موبايل ميخره صفرشو قفل ميکنه

 

 

نوشته شده توسط سعید |  در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 | 

 

رابطه ی عشق با کامپیوتر

 

از کامپیوترم بیشتر دوست دارم

 

تو بهترین امیدهارو تو قلب من install کردی

 

عکس تو در Background کامپیوترم قرار دارد

 

تو روی قلب من با ملایمت click می کنی

 

عشق را در زندگی من reset کرده و نهایتاً تمام غمهایم را SHift delete می نمایی

 

من هر کجا باشم قلبم به تو Connect است

 

عشق تو قلب و مغز مرا Hack کرده و نام تو را در جای جایه وجودم register نموده است

 

امیدوارم همیشه On line باشی

 

 

نوشته شده توسط سعید |  در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 | 

 

به نام خالق عشق 

 

1: با اين همه رنگهاي تماشايي در جهان ٬ شرم آور است كه همه چيز را سياه و سفيد ببينيم

 

2: لحظات سراسيمه جاي خود را به يكديگر مي سپارند

 

3: دنيا اينه اي است كه به هر كس بازتاب چهره اش را مي نماياند

 

4: هرگز نمي توانيم بلند تر از اوج انديشه خود پرواز كنيم

 

5: بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را به عرياني خويش بگشايد ؛ هر چند معنايش جز رنج و پريشاني نباشد ؛ اما ٬ كوري را هرگز به خاطر آرامش تحمل مكن

 

6: بزرگترين زرنگيها پنهان كردن زرنگيست

 

7: اگر يك اشتباه كردي و هزار بهانه آوردي ٬ بدان كه هزار و يك اشتباه كردي

 

8: انسان بايد سرنوشت خود را انتخاب كند نه اينكه آن را بپذيرد

 

9: آرزو کردن با انسان و به آرزو رسیدن باخداست

 

10: هر عملي كه رنگ عادت به خود بگيرد معنايش را از دست مي دهد و ممكن است به زيانكاري منتهي شود

 

 

نوشته شده توسط سعید |  در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 | 

pctfx3.3

Sunset Template

مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا مركز طراحي و توسعه وب مركز طراحي قالبهاي حرفه اي وب سايت گروه طراحي چندرسانه اي Multimedia CD Catalogues وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی